پنجشنبه بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۸۸ ساعت توسط مونا | 
 

گنوغ شعری از شادروان صالح سنگبُر و آهنگسازی و اجرای ناصر عبداللهی.

حقا که شعری بسیار زیبا و ماندگار است و آهنگی بسیار دلنشین.

روح صالح عزیز و کاکا ناصر شاد باد.

اگر ناصر زنده بود بی شک خوشحال میشد اگربرای شادی روح صالح سنگبر عزیزخدایش بیامرزی میگفتیم. 

 

 

 

گنوغ 

 

(1) آسَمونِ ابری و وقت غروب مه صدای گرمتوم خاکِ جنوب

(2)مه گنوغوم مثِ خوم گنوغ مَوا آدمی صادق و بی دروغ مَوا

(3)یه نفر ساده به مثل چوکلک کسی که بلد نبو دوز و کلک

(4)غم عشقی تو چشوش ولو بَشِت مث کوهی پر غرور گنو بَشِت

(5)کسی که توی دلش خدا بَشِت تو سکوت شعر ما صدا بَشِت

(6)یه نفر که دل به دریا بزنه کسی که حرفونِ فردا بزنه

(7)یه نفر بچه،که خیلی پیر بَشِت مثِ دستونِ خودوم فقیر بَََشِت

(8)یه نفر که عاشقی پیشه بُکُنت توی جونِ مردومون ریشه بُکُنت  

 

********* 

(1)آسَمون=آسمان/مه صدای گرمتوم=من صدای گرم تو ام،من صدای گرمتَم

(2)گنوغ=دیوانه،مجنون/مَوا=میخواهم/مه گنوغوم مثِ خوم گنوغ مَوا=من دیوانه ام مثل خودم دیوانه میخواهم

(3)چوکلک=بچه،کودک/کسی که بلد نبو دوز و کلک=کسی که دوز و کلک را بلد نباشد،کسی که از دوز و کلک زدن به دور باشد

(4)تو چشوش ولو بَشِت=در چشمهایش ولو باشد/مثِ کوهی پر غرور گنو بَشِت=مثل کوه پر غرورِ گنو باشد(کوه گنوکوهی که در شمال شهر بندرعباس واقع شده است)

(5)بَشِت=باشد،در اینجا حضور داشته باشد،وجود داشته باشد/تو سکوت شعر ما صدا بَشِت=در سکوت شعر ما صدا باشد

(6)حرفون فردا بزنه=حرفهای فردا را بزند

(7)بشِت=باشد/یه نفر بچه که خیلی پیر بَشِت مثِ دستونِ خودوم فقیر بَشِت=یه نفر بچه که خیلی پیر باشد و مثل دستانِ خودم فقیر باشد(منظور بزرگی که چون کودکان ساده و پاکدل باشد و همواره در پاکی و خلوص نیت و یکرنگی بچه بماند و در مصرع دوم این بیت دوستی میگفت ناصر از فقیر بودن به فقر معنوی داشتن و همواره خود رو در مسایل معنوی محتاج خداوند دانستن تعبیر میکرده است که جای تامل بسیار دارد)

(8)یه نفرکه عاشقی پیشه بُکُنت=یه نفرکه عاشقی پیشه کند/توی جونِ مردومون ریشه بُکُنت=توی جان مردمان ریشه کند.

  

 

برای دانلود آهنگ گنوغ با صدای ناصرعبداللهی روی لینک زیر کلیک کنید. 

  

 گنوغ با صدای ناصرعبداللهی 

  

لینک مستقیم با حجم کمتر 

 

منبع از وبلاگ :

 ناصریا

 

مشخصات
فریاد سکوت شاید این تقدیر من بود
که به روزگار ببازم
قصه ی سکوت عشق و
توی تنهایی بسازم

روزگارم بی ترحم
بین ما فاصله انداخت
پر پرواز و بهت داد
واسه ی من قفسی ساخت
موضوعات وب